این بار به دعوت یکی از دوستان
اولین تجربه ی تی آتر رادیویی!
سالن استاد انتظامی - خانه ی هنرمندان
لحظه های خیلی قشنگی بود
بعدشم دو تا نمایش خیابونی دور تی آتر شهر
عاشق هنرم
آرومم میکنه
این روزا بیشتر از هر زمان دیگه ای فکر می کنم
این روزا بیشتر از هر زمان دیگه ای راه میرم
واسه خودم نمایش ها رو نقد میکنم و نتیجه میگیرم
فارغ از درست یا غلط بودنشون
و اتفاق جدیدی که داره می افته لذت بردن من از تنهایی هامه!
چیزی که نگران کننده شده برام
اینکه هیچ کس رو به دنیای خودت راه ندی و یه حریم داشته باشی که کسی حق ورود بهش رو نداشته باشه برام لذت بخش شده
هر وقت هم دلم صحبت می خواد میام اینجا با خودم حرف می زنم
این روزا بیشتر از هر زمان دیگه ای جسور شدم و از تجربه های جدید نمی ترسم
این روزا ...
پ.ن: با تشکر ویژه از مجید غلامعلی نژاد عزیز
هیچ پنجره ی جوش داده ای وجود نداره!
خیلی وقتها زندگی بیشتر در ذهن جریان داره تا در واقعیت!
خیلی چیزا رو نمیشه به نقطه صفر برگردوند ! از لحن آدما میشه اینو فهمید!
این ما هستیم که نیاز داریم بقیه در موردمون کنجکاوی کنن!
پ.ن: دیشب تنهایی پا شدم رفتم تی آتر! متن بالا هم مربوط به همون نمایشه!
من رو برای چند لحظه هم که شده از پیله ای که دور خودم تنیدم آورد بیرون
یه تئاتر خوب
یه شام خوب
یه پارک خوب
یک کوه نوردی خوب
یک منظره خوب
یک گفتگوی خوب
و چند تا آهنگ خوب
دلم برای جوون بودن خیلی تنگ شده بود
زنده یاد قیصر امین پور
یک دقیقه چی؟
یک روز چی؟!
یک ماه یعنی چقدر؟!!
واقعا معنی اینا چیه؟! من فقط یه ثانیه چشام رو بستم! من فقط یک ماه نبودم! من فقط یه ساله که سربازم!
اینکه توی ابعاد تعریف شده، یک مدت زمان چه مفهومی داره مهم نیس! حداقل برای من!
اما این خیلی مهمه که بدونه اون بازه چه تاثیری رو زندگی آدما میذاره! مهمه! خیلی مهمه! خیلی خیلی خیلی مهمه!
هی پاک کردم
هی نوشتم
هی پاک کردم
خوب شد چون دیگه اصلا یادم نمیاد چی می خواستم بنویسم!
پ.ن: چند ماهه که زندگی زنده بودن شده! همش تلاش برای آینده ای که ممکنه هیچ وقت نیاد!
خبری نیس!
هیچ خبری نیس!
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان
منوچهر احترامي